تبليغاتX
بي اسم خوشترم...
وندائی که به من می گوید: گرچه شب تاریک است..دل قوی دار که سحر نزدیک است...
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


بي اسم خوشترم...




تقديم  به همه كسايي كه فكر مي كنن با من دوستن  

 

اگر چه نزد شما تشنه سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

دلم برای خودم تنگ می‌شود آري:

هميشه بي‌خبر از حال خويشتن بودم

نشد جواب بگيرم سلام‌هايم را

هر آنچه شيفته‌تر از پي شدن بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگي‌ها را

اشاره‌اي کنم انگار، کوهکن بودم

من آن زلال‌پرستم در آب‌گند زمان

که فکر صافي آبي چنين لجن بودم

غريب بودم، گشتم غريب‌تر اما:

دلم خوش است كه در غربتِ وطن بودم

                                                 محمد علي‌بهمني


+ نوشته شده در  86/10/18ساعت 12  توسط بی اسم خوشترم   | 


یک روز دل نشست با خودش گفت ::

از این به بعد سنگ می شم ...

پس ... سنگ شد ...

رفت میون سنگ ها نشست ،

اما ... عاشق یک سنگ شد ... !
+ نوشته شده در  86/10/05ساعت 18  توسط بی اسم خوشترم   | 


سلام

باید منو ببخشید ، واقعا من خودم خجالت مي كشم ،‌آخه هر وقت نوشتم دلگير بوده ، ولي باور كنين منم جايي رو ندارم كه حرف بزنم ، مي بينيد كه هر وقت جايي يا كسي پيدا مي شه من ديگه كمتر ميام اينجا ، ..گفتم اينجا برام شده مثه يه اتاق شيرووني  ، تا هر وقت دلم ميگيره ، برم توش و با در و ديوار هاش حرف بزنم .

خيلي خسم ، هر چي بيشتر مي خوابم بدتر مي شم ،....

احساس مي كنم ، زخميم ...، يه بدن تيكه تيكه

از خودم خسه شدم ، تبديل شدم به يه آدم كوچيك و آسيب پذير ، .... خودم فك مي كنم ، همش به خاطر دانشگاه و محيطش هست ، البته فضايي كه من توشم ....

لطفا اگه كسي مي خواد كسي جبهه بگيره و كامنت بذاره ، همون بهتر كه نذاره ، آخه اصلا حوصله اين بچه بازي ها رو ندارم .

تصميم گرفتم كه خودمو ، تويه اين مدت تعطيلي كه دانشگاه نمي رم ، Repair  كنم .يه سري هدف برا خودم تعريف كردم كه حتما تا شروع ترم بدي بايد بهشون برسم .

اگه كار رفتنم ، به رشته آب جور شد ، كه هيچي ، در غير اين صورت مي خوام ترم بعد رو همش برم سر كار ، .......................... ، تا فقط يه جنازه بيام دانشگاه  ، ....

راس ميگين ، آخه من چه دانشجويي ام كه همش دارم از اين درسم فرار مي كنم ، ولي به خدا باور كنين ،‌ وقتي پاي وب نويسي مي شينم ، انگار تو ابرام .....

نمي دونم چرا هيچ كس پيدا نمي شه كه بيشتر از ۱۰ دقيقه بتونه ، منو تحمل كنه ،

صبر مي كنم

صبر مي كنم

صبر مي كنم

منتظر ، روزي مي مونم ، كه برام سر و دس بشكنن ، ولي الان كه تنهام

صبر مي كنم

+ نوشته شده در  86/10/04ساعت 8  توسط بی اسم خوشترم   | 


سلااااااااااااااااااااااااااااام

سلام ، سلام

من برگشتم

تقريبا ۱۰ روز شد ، ۱۰ روز ،........

۱۰ روز خوب رو داشتم ، خيلي خوب و مي خوام هم كه از اين به بعد به سبك همين ۱۰ روز زندگي كنم

چند تا چيز رو فهميدم:يكي اينكه دقيقا فهميدم كه احساساتم تو مٌشتمه .هر وقت بخوام عاشقم و هر وقت بخوام تويه سه سوت به قول يه عزيزي سنگ مي شم ولي البته ترجيح مي دم مشتم باز باشه و هميشه عاشق باشم ،مگر اينكه مجبور بشم ،.....

يكي ديگه اينكه خوشحالم ، چون به نظر ميياد تونستم يه آدم ديگه رو هم خوشحال كنم ، همينطور اميدوارتر......

من حق نداشتم ، من حق نداشتم كه اذيتش كنم ،......

بايد بگم كه براي كسي كه ، برام ارزش قائل باشه ، براش ارزش قائلم و همه كار مي كنم ، هر كاري كه از دستم بر بياد و البته هم گفتم كه از بي وفايي و پشت كردن و اينا متنفرم و باهاش خيلي سخت ، برخورد مي كنم ، خيلي سخت ،....

از ابراز محبت كردن ، همينطور مورد محبت قرار گرفتن لذت ببرم ، محض همين از ابراز احساساتم هيچ وقت نترسيدم ، شايد ترسيدم ولي آخر حرفم و زدم

 ولش.....

زندگي قشنگ شده ، اينكه هر روز از صبح تاشب خوشحال باشي حس خوبيه

همش اينا نبود ، يكم به درسام سر و سامون دادم البته با اين عقب افتادگي كه من دارم حالا حالا بايد بخونم تا جبران كنم

فقط از خدا مي خوام كه هيچ وقت ، اين طرز فكرم رو از من نگيره

از خدا مي خوام من و به حال خودم نذاره ، و منو از آرامش الهيش بي نصيب نكنه

آرامش،....

آمين

+ نوشته شده در  86/08/18ساعت 21  توسط بی اسم خوشترم   | 


سلام به همه

همين يكي ،۲ روز پيش آخرين كارمم تموم شد .خيلي خوشحالم احساس مي كنم يه باري از دوشم برداشته شد .اينم آدرسش برين ببينيد :

www.emamrezaedcomp.ir

حالاااا تصمیم گرفتم مثل چند مدت پیش پاني ، منم يه مدت برم

يه ۲هفته مي خوام وقتم رو با اينترنت حروم نكنم ، يكم وقتم رو بيشتر رو خودمو و زندگي مو ، دور و برم بذارم، يكمم به درس و مشقام برسم ، قصدم اينه كه آخر هفته ها هم گوشيمو  خاموش كنم تا يكم بيشتر ، سرم تو لاك خودم باشه (اعصابم آروم تر باشه)

شايد بعضي هاتو دلشون بگن اينم افتاده رو دنده جفتك انداختناااا،، نمي دونم شايد اونا هم حق دارن ،ولي فك ميكنم من حرفا مو زدم ،  الانم نمي خوامم توضيح واضحات بدم .

من همچيم مشخصه ، مسيرم، هدفم ،و...و فقط مي خوام سر و سرساموني بهشون بدم

+ نوشته شده در  86/08/08ساعت 15  توسط بی اسم خوشترم   | 


سلام

بازم دلم گفت بنويس ، بازم بهش نه نمي گم

امروز صبح رفته بودم برا يه كاري مدرسه بابام اينا ، خيلي برام جذاب بود و يه جورايي ياد دبستان خودم ميوفتادم

يه صحنه رو از دور ديدم كه واقعا مجذوبش شدم ، رفتم جلو ديدم: واااااااي شايد ۲۰۰ تا بچه بين ۳-۵ ساله همشون با لبس صورتي ، پسر و دختر ، دارن بازي مي كنن

دروغ نگفتم اگه بگم از اين ۲۰۰ تا حداقل ۱۸۰ تاش داشت مي دوييد ،

تويه صورت هاشون ، شور بود ، اميد بود ، انرژي ، انرژي ، .... چيزايي كه خيلي وقت بود نديده بودم

خيلي دوس داشتم يه ۱۵ سال ،‌ فقط ۱۵ سال كوچيك ميشدم و قاطي اونا مي دوييدم ،‌ اونقد بدوم اونقد بازي كنم كه ....

شايد بزرگترين فكر و دغدغه شون اين بود كه زنگ تفريح بعدي چي بخورن ،....

بدون هيچ قيد و بندي با هم بودن ، با هم بازي مي كردن و از هم لذت مي بردن ، بدون فكر اين كه همبازيشون ،‌ دختر يا پسر ، ... يا بدون ترس اينكه حالا اگه با اين دختره بود بقيه ناراحت ميشن يا اصلا كسي بهش گير ميده ......

فقط حسرت مي خوردم ...البته لذت هم ميبردم

كاش دلامون هيچ وقت بزرگ نشن

كاش

+ نوشته شده در  86/08/06ساعت 20  توسط بی اسم خوشترم   | 


نسرين :

اون بنده خدا راس گفت ، ""اخه شما بگين ميشه ادم زندگي كنه بدون دوست داشتن؟ اميد به اينده چي مي شه؟ "" البته اون تويه اس ام اس بعديشم احتمالا گفته كه فقط و فقط اون ته ته دل ، طوري كه اون طرف هم حتي نفهمه ، كه ........

آره ، محبت كردن و مورد محبت قرار گرفتن ، رو هيچ كس رد نمي كنه ،‌ اما ...

بدتر از همه زماني هست ، كه از كسي نا اميد بشي ،‌ نا اميد .....

ببيني كه :

نه ميشه راهي ساخت و نه راهي يافت

+ نوشته شده در  86/08/02ساعت 8  توسط بی اسم خوشترم   | 


نه پانی جون خدا رو شکر هنوز این اتفاق نیوفتاده ، راستش من از بي وفايي متنفرم ، متنفرم و درست تر بگم از بي وفايي دخترا مي ترسم ...........

محض همين سعي كردم تا حالا دلمو دست كسي ندم ، تا شايد اونم با بي لياقتي بهش پشت كنه ..آره مي ترسم و واقعا ترس هم داره

اگه خدا كمكم كنه اين چند تا وابستگي هاي كوچولويه اطرافمو هم سعي مي كنم ، كمش كنم .

تا اونجا كه .............................................................

...........................................................................

..........................................................................

تو يه اين سه خط ،  ۱  ساعت حرف زدماااا

+ نوشته شده در  86/07/29ساعت 22  توسط بی اسم خوشترم   | 


دلم می خواست بازم بنویسم ، پس بدون اينكه فك كنم كه قبلا گفتم ديگه نمي نويسم ، مي نويسم ::

خدا رو شكر ،مدتيه كه دوباره به قولا، دنيا "  به کام دل ما خواسته گشتن " ، نمي دونم چي شده ولي يه مدتيه ،‌خود به خود دارم خوب ميارم ،‌ تويه كارم ، دارم مي تركونم، يعني اگه يكم زرنگ باشم مي تونم حتي تا ۲ تومن هم ،  تا ۷-۸ روز ديگه دربيارم(يعني ازشون بگيرم) ، خوب تا حالا درامد ۲ ميليوني نداشتم ، برام خيلي لذت بخشه ،اما نميدونم چرا بازم اغنا نميشم ،‌نه ...نه ..نه اينكه حريص هستم و بيشتر از اين  ميخوام ، منظورم اينه كه اينا اون چيزايي نيست كه من مي خوام ، ......................

خدا رو شكر ....

خدا رو شكر......

يه چيزي :

به نظرتون با بي وفا بايد چي كار كرد  چي كار ؟ بي وفا...

به نظرمن بي وفا محكوم هست به كم محلي ، تنهايي ، .................................

من خيلي سخت گيرم ، خيلي ....، چون تويه همه كارام  از خودم مايه  ميذارم ....

+ نوشته شده در  86/07/29ساعت 12  توسط بی اسم خوشترم   | 


اين شعر رو كاملش رو يه بار گذاشتم ولي اين بار اين تيكه اي كه ...... هست رو براتون گذاشتم

مي گم الان به خودم گفتم بابا اين چه وضع نوشتن با اين سه نقطه  و اينا

خلاصه به بزرگي خودتون ببخشيد

 

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست



والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دل ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست

+ نوشته شده در  86/07/23ساعت 13  توسط بی اسم خوشترم   | 


 

هوا ، نفس ، زمين ، تويي

آب ، ماهی ، خشکی ، منم

تو را با همه وجود حس کردم

ديوانه شدم

و

عشق را در ديدار روی معشوقه طلب می کردم

ولی

تو را نديده

،

آتش عشقم روشن شد

ومن

در معبد احساس پاکت بندگی کردم

،

زلال شدم ، خالص و منزه

وتو

قلب مرا ربودی

،

در آن حلول کردی

،

شدی روح من

و

من

شدم

تو

+ نوشته شده در  86/07/18ساعت 10  توسط بی اسم خوشترم   | 


می گن :

 

برای فراموش کردن یه عشق بزرگ باید رفت دنبال یه عشق بزرگتر

+ نوشته شده در  86/07/14ساعت 15  توسط بی اسم خوشترم   | 


سلام

راستش با تذكر چند تا دوستا قصدم اينه كه ديگه ننويسم و شايد هم اين آخرينش باشه و از اين به بعد فقط شعر مي ذارم ،البته ، خودمم يه جورايي حس مي كردم دارم حرف دلمو تو كوچه داد ميزنم و همه مي شنون ، كه خوب خيلي جالب نبود ..ديگه برا نوشتن درد دلام پناه مي برم به همون دفترچه  خودم..............

بعد از گفتن و شنيدن بضي حرفا تويه اين چند روز ، خيلي نا اميد شده بودم ، البته نه از خودم ، از يكي ديگه ، خيلي نا اميد شدم ...!!! خيلي ناراحت كننده بود .خيلي ....

من صبورم .... صبر مي كنم ، اما

حالا خیلی غمیگینم ،خدا خودش مي دونه ، كه نه به خاطر خودم ، چون من خاطري ندارم ،...فقط حيفم مي ياد .

تا كسي با من حرف نزنه نمي فهمه تويه كله من چه خبره ، همه فك مي كنن يه بچه .... ......

ولي خودم معتقدم فكر هامون هست كه ما رو مي سازه ، نه اونقدر تويه اعتقادم خشك هستم كه بقيه رو اذيت كنم و نه بي تفاوت

ولش ببخشيد كه سرتونم درد آوردم  بايد برم همون  تويه دفترم ادامشو بنويسم ، ديگه اينجا برا نوشتنم جا نيست ،...

فقط جمله آخر البته بازم به قول پاني عزيز ::

"یا راهی می یابم یا راهی می سازم."
+ نوشته شده در  86/07/09ساعت 14  توسط بی اسم خوشترم   | 


من

 

زندگی را دوست دارم

 

ولی از زندگی دوباره می ترسم

 

دين را دوست دارم

 

ولی از آخوندها می ترسم

 

قانون را دوست دارم

 

ولی از پاسبان ها می ترسم

 

عشق را دوست دارم

 

ولی از زن ها می ترسم

 

کودکان را دوست دارم

 

ولی از آینه می ترسم

 

سلام را دوست دارم

 

ولی از زبانم می ترسم

 

من می ترسم

 

//////////////

 

اين چنين می گذرد روز و روزگار من

 

من روز را دوست دارم

 

ولی از روزگار می ترسم

 

 

برای اعتراف به کليسا می روم

 

رو در رو بر علف های کليسا می ايستم

 

و همه گناهان خود را يکجا اعتراف می کنم

 

بخشيده خواهم شد به یقین

 

علف ها بی واسطه با خدا سخن می گويند.

 

 

و حرف آخر:

 

                  اين جهانی که پر از مضحکه و تکراره

 

                                                      تکه تکه شدن دل چه تماشا داره

+ نوشته شده در  86/07/04ساعت 11  توسط بی اسم خوشترم   | 


سلام به همه دوستاي گلم

امروز و تويه اين پست ، فقط مي خواستم بگم كه ماه رمضونم ، هم عجب ماهيه ها، ...

با وجود دانشگاه و كلاس هاي از صبح تا ظهر بازم از ته دل ماه رمضون رو دوس دارم

احساس مي كنم به خيلي از محرك هاي دنيايي ديگه ،  خيلي آسون  ، جواب مثبت نمي دم

نه دختر  ، نه پول ، نه ...خيلي از دوستام رو مي بينم كه احساس مي كنم ،كه يه جورايي انگار اصلا عطش دارن

نسبت به دختر ،  نسبت به پول وخيلي از خراب كاري هاي ديگه  ، ولي والا نمي دونم چه مرگيم شده  ،اصلا شوت  شوت شدم

يه جورايي خيلي خوبه ولي....يه  آدم هايي هم هستن كه دوسشون دارم ولي با اين احساسات ضعيفم ، دارم باهاشون گند ميزنم

نميدونم........

خدايا دوس دارم خنديدنو ، دوس دارم شاد بودن و تفرح كردن و....

خدايا كمكم كن

راه درست نزديكه ولي ما ....نمي بينيمش

+ نوشته شده در  86/07/01ساعت 17  توسط بی اسم خوشترم   | 


دوباره دختری امشب به خواب ، دیده مرا

                              که از زبان، غزلهای من شنیده مرا

          و با هزار دلیل از دلش که پرسیده

          به این نتیجه رسیده که برگزیده مرا

                                          تمام خوابش را کرده است نقاشی

          کنار خود ،         لب باغچه کشیده مرا

          مرا گرفته و بوسیده ، پرپرم کرده

          ولی نگفته      چرا بی اجازه چیده مرا

          جواب نامه ی او چیست ؟            آه... اگر آری ست

          چه طعم می دهد این میوه ی رسیده مرا ؟

          ندیده عاشق او می شوم    ، همین امشب !

          رها نمی کند این شوق تا سپیده مرا

          جواب می دهم : آری          اگر چه می دانم

                                                            خدا برای رسیدن نیافریده مرا !!!

+ نوشته شده در  86/06/31ساعت 14  توسط بی اسم خوشترم   | 


به یک عدد آغوش بی دغدغه نیازمندیم تا هر چه مشت بر سینه اش کوفتیم و سر گذاشتیم و های های گریستیم ما را محکم در خود گیرد و لام تا کام چیزی نگوید. باشد که اندکی آرام گیریم...!
+ نوشته شده در  86/06/30ساعت 14  توسط بی اسم خوشترم   | 


 

اينم يه شعار من :

گاهي اوقات در ساحل عشق تنها نشستن و انتظار كشيدن

 

بهتر از اشتباه سوار شدن و هرگز نرسيدنه.....

 

 

قشنگ بود نه؟ ولي از من به همه شما ،  نصيحت خيلي هم سخت نگيريد

+ نوشته شده در  86/06/25ساعت 11  توسط بی اسم خوشترم   | 


سلام

دوستاي خوبم امروز يه مطلب اعتقادي تووپ درباره يه شخصيت رو خوندم باوركنيد مو به تنم سيخ شد

قول ميدم از خوندنش پشيمون نشين

مطلب تويه تالار سايتمه اينم ادرس

http://www.para2x.net/vb/vBulletin%203.6.1/upload/showthread.php?t=172

لطفا نظر يادتون نره

+ نوشته شده در  86/06/24ساعت 19  توسط بی اسم خوشترم   | 


خیلی دوس داشتم به همه مردم یه چیزو یاد آوری کنم ، البته احتمالا كه همه مرد ها اينو مي دونن اميدوارم كه اگه فردي از جنس نرم تنان (بانوان) اين يك جمله رو مي خونه ، بفهمتش و انونو به كار بگيره ، به خدا برا خودتون مي گم كه ما مرد ها رو بهتر بشناسين

ما مرد ها از يه سني كه گذشتيم ، ديگه مثل جنس مخالف نياز به توجه مستقيم يا بهتر بگم محبت مستقيم نداريم .ما فقط مي خوايم كه تاييد بشيم ، مهارت هامون ، توانايي همون تاييد بشه دوس داريم اون حسي كه مي گه برا جامعت مفيد باش با اين رفتار سيراب بشه

دوس داريم به ما و توانايي همون شك نشه

ديگه قصد ندارم كه خيلي متن هاي عشقي و اين چيزا تويه وبم بذارم ، چون معتقد شدم كه خيلي از افراد تويه جنس مخالف خصوصا خيلي دركي از اين مسئله ندارن و بيشتر وقت خودمون تلف مي كنيم ، باور كنيد كه اين چيز هايي رو هم كه تويه تلويزيون نشون مي ده ، يه دختره عاشق يه پسره مي شه و اين حرفا همش كشكه ، چرا كه نويسنده اون فيلم هم يه مرده ، يه مرد كه يا احمقه يا خودشو به حماقت مي زنه ...ديگه اگه بيشتر از اين بنويسم مي ترسم كه ديگه برم تو  كلم اااا

همين .

دوس داشتم يه چند خط بنويسم تا يكي خالي شم

راستی اومدن ماه قشنگ رمشان رو هم به همه دوستای خوبم تبریگ می گم

+ نوشته شده در  86/06/23ساعت 22  توسط بی اسم خوشترم   | 


باز خدا عشق را آفرید...

هر روز صبح که از خواب بلند می شیم ، با يه اميد تازه با يه حس قشنگ دوباره مي خوايم روزمون رو شروع كنيم/

هر روز صبح احساس مي كنيم اوني كه مي خوايمش امروز ، همين امروز مي ياد .فك ميكنيم خدا امروز عشق رو آفريده ...

ولي وقتي كه شب شد ، و روزمره گيه  ، اون روز هم بهمون ثابت شد ، ديگه فك مي كنيم .از اول هيچي نبوده  و ما بي خود .....يا شايد احساس مي كنيم كه سر كار رفتيم  ... نمي دونم؟

اما نمي دونيم كه حل اشتباه سوال رياضيه ما نشون غلط بودن قوانين شيرين رياضي نيست ....

+ نوشته شده در  86/06/20ساعت 18  توسط بی اسم خوشترم   | 


آنگاه كه كاخ آرزوهای كسی را ویران می كنی،

 آنگاه كه شمع امید كسی را خاموش می كنی،

 آنگاه كه بنده ای را نادیده می انگاری ،

 آنگاه كه حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

 آنگاه كه خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

 می خواهم بدانم،دستانت را بسوی كدام آسمان دراز می كنی تا برای خوشبختی خودت دعا كنی؟

+ نوشته شده در  86/06/16ساعت 21  توسط بی اسم خوشترم   | 


نمي دونم چرا .....

ولي خيلي وقتا ما آدما بدون اينكه به ارزش بعضي چيزا يا بعضي آدماي ديگه فك كنيم ،بدون اينكه ببينيم اين وقت ، انرژي كه صرف مي كنيم آخرش كجا مي ره ، ساعت ها به يه چيز يا يه كـس  فك مي كنيم كلي براش انرژي ميذاريم .......اصلا مسئله مالي مطرح نيستا ، چون كه پول رو گذاشتن برا همين ، اينكه بشناسي و بشناسوني ..

امروز برا يه چيز خيلي الكي ،  كلي شور زدم  ، كلي اعصاب خودمو خرد كردم ، يه چند دقيقه اون كارو ول كردم رفتم يه آبي زدم به سرو صورتم و نشستم ، ديدم همش الكي بوده ، همش برا يه چيز بي خود ،

از حماقت خودم ،  عصباني بودم آخه  من كه مي خوام آخرش..........................................

سعي مي كنم هميشه تو زندگيم از بالا به دنيام ، نگا كنم ولي نمي دونم چرا بعضي وقتا گوله شيطونو مي خورم ...

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ...
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ...
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ...

(هميشه منتظرت هستم .....هميشه ....هميشه تا هستم )

 

+ نوشته شده در  86/06/13ساعت 11  توسط بی اسم خوشترم   | 


اي كاش همه ما پسرا اينجور فكر كنيم
نظر يادتون نره
 
پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!ا
اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که
پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم
اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...
دخترسرشوپايين  انداخت و گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.
پسردستاي دخترو رها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.
دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟!
چرا داري ميري؟
پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم.
دخترگفت:فکر کنم شنيده باشي که مي گن عاشقي که تنهاباشه توي دنيانميمونه!!!
توکه دوست نداري من بميرم هان؟؟؟؟!
پسرگفت:انقدردوستت دارم که نمي خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشي!چون ميگن عشق يه جورگناهه!!!!!
دختر:اماعشقم پاکه!!
پسرفريادزد: عشق پاک ديگه هيچ جاي دنيا پيدانميشه............
ودخترو براي هميشه تنهاگذاشت
+ نوشته شده در  86/06/12ساعت 18  توسط بی اسم خوشترم   | 


این شهر و وقتی خوندم واقعا حیفم اومد برا شما دوستام نذارم
حیفه که نظر ندین
 
 
 
 
 
درون معبد هستی
بشر در گوشه محراب خواهش های جان افروز
نگاهی می کند سوی خدا از آرزو لبریز
به زاری از ته دل یک دلم میخواست میگوید
شب و روزش دریغ رفته و ایکاش اینده است
دلم میخواست بند از پای جانم باز می کردند
که من تا روی بام ابرها پرواز می کردم
از آنجا با کمند کهکشان تا آستان عرش می رفتم
در آن درگاه درد خویش را فریاد میکردم
که کاخ صد ستون کبریا لرزد
مگر یک شب ازین شبها ی بی فرجام
ز یک فریاد بی هنگام
به روی پرنیان آسمانها خواب در چشم خدا لرزد
دلم میخواست دنیا رنگ دیگر بود
خدا با بنده هایش مهربان تر بود
ازین بیچاره مردم یاد می فرمود
دلم میخواست زنجیری گران از بارگاه خویش می آویخت
که مظلومان خدا را پای آن زنجیر
ز درد خویشتن آگاه می کردند
چه شیرین است وقتی بیگناهی داد خود را از خدای خویش می گیرد
چه شیرین است اما من ...
دلم میخواست اهل زور و زر ناگاه
ز هر سو راه مردم را نمی بستند و زنجیر خدا را برنمی چیدند
دلم میخواست دنیا خانه مهر و محبت بود
دلم میخواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
طمع در مال یکدیگر نمی بستند
مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند
ازین خون ریختن ها فتنه ها پرهیز می کردند
چو کفتاران خون آشام کمتر چنگ و دندان تیز می کردند
چه شیرین است وقتی زندگی خالی ز نیرنگ است
دلم میخواست دست مرگ را از دامن امید ما کوتاه می کردند
در این دنیای بی آغاز و بی پایان
در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمی ماند
خدا زین تلخکامی های بی هنگام بس میکرد
نمی گویم پرستوی زمان را در قفس میکرد
نمی گویم به هر کس عیش و نوش رایگان می داد
همین ده روز هستی را امان می داد
دلش را ناله تلخ سیه روزان تکان میداد
دلم میخواست سقف معبد هستی فرو میریخت
پلیدی ها و زشتی ها به زیر خاک میماندند
بهاری جاودان آغوش وا میکرد
جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا میکرد
بهشت عشق می خندید
به روی آسمان آبی آرام
پرستو های مهر و دوستی پرواز میکردند
به روی بامها ناقوس آزادی صدا میکرد
مگو این ‌آرزو خام است
مگو روح بشر همواره سرگردان و ناکام است
اگر این کهکشان از هم نمی پاشد
وگر این آسمان در هم نمیریزد
بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
به شادی گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
+ نوشته شده در  86/06/11ساعت 20  توسط بی اسم خوشترم   | 


 سلام

 اصلا مهم نيست كه اين شعر همشو بلد نيستم ، اصلا مهم نيست ، اصلا ...

مهم اينه كه اينجا سر درش زده هر چه مي خواهد دل تنگت بگو ...........

براي تو مينويسم، براي تو  كه هنوز نيامدي

براي تو مينويسم كه هنوز نديدمت ولي ..ديونم كردي ....

هر كس هر چي مي خواد بگه ..ولي تو يه روز مياي

 

(هميشه منتظرت هستم ...، هميشه ،.... هميشه تا هستم)

 

 

نذار، باور كنم تنهاي ، تنهام                                                            

                                                              نمي خوام با كسي غير از تو باشم              

 

مي خوام از خوابي كه لحظش يه ساله                                               

                                                      براي ديدن روي تو پاشم                       

 

اگه تو باشي يو دنيا نباشه                                                            

                                                    ميشه با تو همه دنيا رو حس كرد                      

 

همه دنيا بياد و تو نباشي                                                                  

                                                    دلم دق مي كنه با اين همه درد                          

 

تموم زندگي مو زير ورو كن                                                                

                                                          كه بي تو دل خوشي ها مم گناهه                          

 

خودت باشو منو ديوانگي هام                                                        

                                                فقط با تو دل من رو به راهه                        

 

بذار باور كنم اينو كه با عشق                                                         

                                                 حقيقت ميشه تو افسانه باشه                 

 

ميشه افسانه ها رو زندگي كرد                                                            

                                          اگه حق با منه ، ديوانه باشه               

+ نوشته شده در  86/06/08ساعت 21  توسط بی اسم خوشترم   | 


به که باید دل بست

به که شاید دل بست

نقش هر خنده كه بر روي لبي مي شكفد

نقشه اي شيطاني است

در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد

حيله اي پنهاني است

دست گرمي كه ز مهر بفشارد دست

در همه شهر مجوي

گل اگر در باغ بر تو لبخند زند

نگرش لیک به سوی

+ نوشته شده در  86/06/08ساعت 19  توسط بی اسم خوشترم   | 


سلام

بازم حوصلم سر رفته بود .گفتم یکم از روزگارم بنویسم

یه مدتیه که هیچ انگیزه ای ندارم برای گذروندن روزا .می گم نظرتون چیه خودکشی کنم ؟ها؟؟؟؟

فکر بدی نیست ولی یکم زوده ....

فعلا که روزا رو سر می کنیم به امید روزای بهتر ...خدا کنه اون روزا بیان وگرنه؟

دعام کنید شاید حال و هوام بهتر بشه ...

ممنون اگه کسی دوس داره منو نصیحتم کنه بیاد بگه

من آمادم ..

 

+ نوشته شده در  86/06/03ساعت 20  توسط بی اسم خوشترم   | 


چند روز پیش یه تاپیک زدم که خدا رو شکر اوضاع خوبه ...یادتونه؟ کی بود؟ اهاا  ۱۴/۵  یعنی فقط ۱۲ روز پیش ..

نوشتم که چه عجب دنیا  هم یه نگاهی به ما کرد ..اما امروز می گم که الان دقیقا همه اون سه تا مورد که براش خوشحال بودم رو هواست.... عجیبه که می خندم نه ؟ اما خوشحال نیستم ولی آره زندگی همینه دیگه ....(اینم گریه)

خیلی ناراحتم ...خیلی ....ولی چی کار میشه کرد دیگه ....

فقط نوشتم شاید یکم خالی بشم ....

شاید.....

+ نوشته شده در  86/05/26ساعت 11  توسط بی اسم خوشترم   | 


 

 عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی

                                                      بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی

        یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا

                                                        در تنگنای  " از تو پریدن "  گذاشتی

        وقتی که آب و دانه برایم نریختی

                                                            وقتی کلید در قفس من گذاشتی

        امروز از همیشه پشیمان تر آمدی

                                                            دنبال من بنای دویدن گذاشتی

   من نیستم .. نگاه کن این باغ سوخته               

                                                           تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی !!!

         گیرم هنوز تشنه ی حرف تو ام ولی

                                                            گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟

+ نوشته شده در  86/05/22ساعت 23  توسط بی اسم خوشترم   | 


بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

گفتی بناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست



والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دل ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست

+ نوشته شده در  86/03/21ساعت 11  توسط بی اسم خوشترم   |