سلااااااااااااااااااااااااااااام
سلام ، سلام
من برگشتم

تقريبا ۱۰ روز شد ، ۱۰ روز ،........ 
۱۰ روز خوب رو داشتم ، خيلي خوب و مي خوام هم كه از اين به بعد به سبك همين ۱۰ روز زندگي كنم
چند تا چيز رو فهميدم:يكي اينكه دقيقا فهميدم كه احساساتم تو مٌشتمه .هر وقت بخوام عاشقم و هر وقت بخوام تويه سه سوت به قول يه عزيزي سنگ مي شم ولي البته ترجيح مي دم مشتم باز باشه و هميشه عاشق باشم ،مگر اينكه مجبور بشم ،.....
يكي ديگه اينكه خوشحالم ، چون به نظر ميياد تونستم يه آدم ديگه رو هم خوشحال كنم ، همينطور اميدوارتر......
من حق نداشتم ، من حق نداشتم كه اذيتش كنم
،......
بايد بگم كه براي كسي كه ، برام ارزش قائل باشه ، براش ارزش قائلم و همه كار مي كنم ، هر كاري كه از دستم بر بياد و البته هم گفتم كه از بي وفايي و پشت كردن و اينا متنفرم و باهاش خيلي سخت ، برخورد مي كنم ، خيلي سخت ،....
از ابراز محبت كردن ، همينطور مورد محبت قرار گرفتن لذت ببرم ، محض همين از ابراز احساساتم هيچ وقت نترسيدم ، شايد ترسيدم ولي آخر حرفم و زدم 
ولش.....
زندگي قشنگ شده ، اينكه هر روز از صبح تاشب خوشحال باشي حس خوبيه
همش اينا نبود ، يكم به درسام سر و سامون دادم البته با اين عقب افتادگي كه من دارم حالا حالا بايد بخونم تا جبران كنم 
فقط از خدا مي خوام كه هيچ وقت ، اين طرز فكرم رو از من نگيره
از خدا مي خوام من و به حال خودم نذاره ، و منو از آرامش الهيش بي نصيب نكنه
آرامش،....
آمين
+
نوشته شده در
86/08/18ساعت 21  توسط بی اسم خوشترم
|