تبليغاتX
بي اسم خوشترم...
وندائی که به من می گوید: گرچه شب تاریک است..دل قوی دار که سحر نزدیک است...
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


بي اسم خوشترم...




هر از گاهي توقف فرصت خوبيست براي ديدن مسير طي شده و نگريستن به راه در پيش رو,
 
 
 
"گاهي براي رسيدن بايد نرفت."
+ نوشته شده در  86/08/25ساعت 21  توسط بی اسم خوشترم   | 


خــــــــم ابـــروى كجت قبله محــراب من است            تاب گيســوى تو خود، راز تب و تاب من است

 

اهـــــــــــل دل را به نيايش، اگــر آدابى هست             يـــاد ديــــــــدار رُخ و موى تو، آداب من است

 

آنچـــــــــه ديدم ز حـــريفان همه هشيارى بود             در صف مـى‏زده بيـدارى من، خواب من است

 

در يَم علـــــــــــــم و عمل، مدعيان غوطه ورند             مستــى و بيهشى مى زده گرداب من است

 

هـــــر كسى از گنهش، پوزش و بخشش طلبد            دوست در طــاعت من، غافر و توّاب من است

 

حـــــــــــــــاش للّه كه جز اين ره، ره ديگر پويم             عشق روى تــو سرشته به‏گل و آب من است

 

هر كسى از غم و شادى است نصيبي، او را               مــــــايه عشرت من، جامِ مىِ ناب من است
+ نوشته شده در  86/08/20ساعت 17  توسط بی اسم خوشترم   | 


سلااااااااااااااااااااااااااااام

سلام ، سلام

من برگشتم

تقريبا ۱۰ روز شد ، ۱۰ روز ،........

۱۰ روز خوب رو داشتم ، خيلي خوب و مي خوام هم كه از اين به بعد به سبك همين ۱۰ روز زندگي كنم

چند تا چيز رو فهميدم:يكي اينكه دقيقا فهميدم كه احساساتم تو مٌشتمه .هر وقت بخوام عاشقم و هر وقت بخوام تويه سه سوت به قول يه عزيزي سنگ مي شم ولي البته ترجيح مي دم مشتم باز باشه و هميشه عاشق باشم ،مگر اينكه مجبور بشم ،.....

يكي ديگه اينكه خوشحالم ، چون به نظر ميياد تونستم يه آدم ديگه رو هم خوشحال كنم ، همينطور اميدوارتر......

من حق نداشتم ، من حق نداشتم كه اذيتش كنم ،......

بايد بگم كه براي كسي كه ، برام ارزش قائل باشه ، براش ارزش قائلم و همه كار مي كنم ، هر كاري كه از دستم بر بياد و البته هم گفتم كه از بي وفايي و پشت كردن و اينا متنفرم و باهاش خيلي سخت ، برخورد مي كنم ، خيلي سخت ،....

از ابراز محبت كردن ، همينطور مورد محبت قرار گرفتن لذت ببرم ، محض همين از ابراز احساساتم هيچ وقت نترسيدم ، شايد ترسيدم ولي آخر حرفم و زدم

 ولش.....

زندگي قشنگ شده ، اينكه هر روز از صبح تاشب خوشحال باشي حس خوبيه

همش اينا نبود ، يكم به درسام سر و سامون دادم البته با اين عقب افتادگي كه من دارم حالا حالا بايد بخونم تا جبران كنم

فقط از خدا مي خوام كه هيچ وقت ، اين طرز فكرم رو از من نگيره

از خدا مي خوام من و به حال خودم نذاره ، و منو از آرامش الهيش بي نصيب نكنه

آرامش،....

آمين

+ نوشته شده در  86/08/18ساعت 21  توسط بی اسم خوشترم   | 


سلام به همه

همين يكي ،۲ روز پيش آخرين كارمم تموم شد .خيلي خوشحالم احساس مي كنم يه باري از دوشم برداشته شد .اينم آدرسش برين ببينيد :

www.emamrezaedcomp.ir

حالاااا تصمیم گرفتم مثل چند مدت پیش پاني ، منم يه مدت برم

يه ۲هفته مي خوام وقتم رو با اينترنت حروم نكنم ، يكم وقتم رو بيشتر رو خودمو و زندگي مو ، دور و برم بذارم، يكمم به درس و مشقام برسم ، قصدم اينه كه آخر هفته ها هم گوشيمو  خاموش كنم تا يكم بيشتر ، سرم تو لاك خودم باشه (اعصابم آروم تر باشه)

شايد بعضي هاتو دلشون بگن اينم افتاده رو دنده جفتك انداختناااا،، نمي دونم شايد اونا هم حق دارن ،ولي فك ميكنم من حرفا مو زدم ،  الانم نمي خوامم توضيح واضحات بدم .

من همچيم مشخصه ، مسيرم، هدفم ،و...و فقط مي خوام سر و سرساموني بهشون بدم

+ نوشته شده در  86/08/08ساعت 15  توسط بی اسم خوشترم   | 


سلام

بازم دلم گفت بنويس ، بازم بهش نه نمي گم

امروز صبح رفته بودم برا يه كاري مدرسه بابام اينا ، خيلي برام جذاب بود و يه جورايي ياد دبستان خودم ميوفتادم

يه صحنه رو از دور ديدم كه واقعا مجذوبش شدم ، رفتم جلو ديدم: واااااااي شايد ۲۰۰ تا بچه بين ۳-۵ ساله همشون با لبس صورتي ، پسر و دختر ، دارن بازي مي كنن

دروغ نگفتم اگه بگم از اين ۲۰۰ تا حداقل ۱۸۰ تاش داشت مي دوييد ،

تويه صورت هاشون ، شور بود ، اميد بود ، انرژي ، انرژي ، .... چيزايي كه خيلي وقت بود نديده بودم

خيلي دوس داشتم يه ۱۵ سال ،‌ فقط ۱۵ سال كوچيك ميشدم و قاطي اونا مي دوييدم ،‌ اونقد بدوم اونقد بازي كنم كه ....

شايد بزرگترين فكر و دغدغه شون اين بود كه زنگ تفريح بعدي چي بخورن ،....

بدون هيچ قيد و بندي با هم بودن ، با هم بازي مي كردن و از هم لذت مي بردن ، بدون فكر اين كه همبازيشون ،‌ دختر يا پسر ، ... يا بدون ترس اينكه حالا اگه با اين دختره بود بقيه ناراحت ميشن يا اصلا كسي بهش گير ميده ......

فقط حسرت مي خوردم ...البته لذت هم ميبردم

كاش دلامون هيچ وقت بزرگ نشن

كاش

+ نوشته شده در  86/08/06ساعت 20  توسط بی اسم خوشترم   | 


از پرده برون آي دلم غرق تمناست تقصير دلم نيست تماشاي تو زيباست
در حلقه عشاق ز رحمت گذري کن تا جلوه حسنت نگرند از چپ و از راست
خون مي‌خورم از هجر ولي با که توان گفت کاين درد نهان سوز از آن من تنهاست
چشم من دلسوخته سر چشمه خون شد جانا نظري کن که کنون چاره مداواست
عاري نبود از حرم و دير و کليسا دلدار به هر جاست يقين اهل دل آنجاست
مستانه بگيريم قدح در شب وصلت مستي ز رخ يار چه جان بخش و دل آراست
وصل ار ندهد دست در اين فرقت جان سوز از بخت چه ناليم که جرم از طرف ماست
ما زنده از آنيم که در بحر تو غرقيم غواص نشانيم که چشمان تو درياست
گفتم به خرد يار ز ما رخ ز چه بنهفت گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست
+ نوشته شده در  86/08/02ساعت 22  توسط بی اسم خوشترم   | 


نسرين :

اون بنده خدا راس گفت ، ""اخه شما بگين ميشه ادم زندگي كنه بدون دوست داشتن؟ اميد به اينده چي مي شه؟ "" البته اون تويه اس ام اس بعديشم احتمالا گفته كه فقط و فقط اون ته ته دل ، طوري كه اون طرف هم حتي نفهمه ، كه ........

آره ، محبت كردن و مورد محبت قرار گرفتن ، رو هيچ كس رد نمي كنه ،‌ اما ...

بدتر از همه زماني هست ، كه از كسي نا اميد بشي ،‌ نا اميد .....

ببيني كه :

نه ميشه راهي ساخت و نه راهي يافت

+ نوشته شده در  86/08/02ساعت 8  توسط بی اسم خوشترم   |